تبليغاتX
پروانه

پروانه

ایران به لحاظ اجتماعی -فرهنگی -سیاسی و اقتصادی نیاز به توسعه دارد

تلویزیون

ماهواره آری، ماهواره نه

راه‌اندازی تلویزیون ماهواره‌ای در داخل ایران ممنوع است. اما با انتقال دفتر مرکزی به کشور دیگر می‌توان این قانون را دور زد و این کاری است که مثلا تلویزیون مهاجر کرده و کروبی نیز در حال انجام آن است. راه‌اندازی یک تلویزیون ماهواره‌ای، هم در مجلس و هم خارج از آن، مخالفان سرسخت دیگری نیز دارد. با این همه مهدی کروبی معتقد است از بابت مخالفتها با تلویزیونش اصلا نگران نیست و می‌پرسد «اگر حکومت مرا هم تحمل نکند، دیگر چه کسی را می خواهد تحمل کند؟»

در هفته‌های اخير بحث برسر ماهواره و شبکه‌های غیرمجاز تلویزیونی بالا گرفته است. بحث درباره‌ی این موضوع گرچه  تازه نیست، اما با نزدیک شدن موعد راه اندازی تلویزيون «صبا» توسط مهدی کروبی و با اظهارات ضد و نقیض نمایندگان مجلس به دور تازه‌ای رسیده است. نظرات دراین باره بسیار گوناگون است؛ از نماینده‌ای که ماهواره را واقعیتی می‌داند که باید با آن کنار آمد تا دیگری که اقدام کروبی را «ترویج عمل خلاف» تلقی می‌کند.

مجاز یا غیر مجاز بودن استفاده از ماهواره بحثی قدیمی است. طرح مجلس ششم برای ساماندهی استفاده از ماهواره که با مخالفت شورای نگهبان روبرو بود به مجلس بازگردانده و با آغاز کار مجلس هفتم در کمیسیون فرهنگی به بحث گذاشته شد. سال گذشته گفتگو درباره‌ی امواجی که برای ایجاد اختلال در کار فرستندهای تلویزیونی ارسال می‌شود و اثرات سوء آن بر بهداشت و محیط زیست از مجلس به مطبوعات نیز کشیده شد.

گفته می‌شود از سه نقطه‌ی شهر تهران برای اخلال در کار ماهواره‌ها پارازیت پخش می‌شود. علی اکبر موسوی خویینی‌، نماینده مردم تهران در مجلس ششم، صریحا به این کار اعتراض و اعلام کرد: «علاوه بر فرستنده‌های ثابت، تعدادی مجموعه‌ی سیار (كامیون) نیز در این امور دخالت دارند و عمدتا مراكز تحت اختیار یكی از مجموعه‌های نظامی برای این كار مورد استفاده قرار می‌گیرند» معوان وزیر مخابرات نیز در آن جلسه خبر داد که پخش پارازیت سیستم‌های مخابراتی کشور را با مشکل مواجه می‌کند و «در برخی مواقع در اثر تداخل امواج، بر روی سیستم ناوبری هواپیما نیز تاثیر گذاشته و خطرات فراوانی در پی دارد كه نمونه‌های مشخصی از آن موجود است»

نایب رئیس کمیسیون فرهنگی مجلس هفتم، جواد آریان‌منش معتقد است: «بر اساس قوانین مصوب مجلس دریافت مستقیم از ماهواره برای مردم عادی مجاز نیست و افرادی كه اقدام به نصب آنتن ماهواره بر بالای بام خانه‌‏های خود كنند مجرم شمرده می‌‏شوند.» با این حال کمتر بامی را در تهران می‌توان یافت که چند بشقاب گیرنده بر روی آن نباشد. ماهواره در حالی ممنوع است که با پیشرفت امکانات فنی، مبارزه با آن در سطح وسیع هر روز دشوارتر می‌شود. امید حبیبی‌نیا، مدرس ارتباطات در دانشگاههای ایران، معتقد است «تا چند سال آینده ایجاد اختلال یا پارازیت بر روی امواج ماهواره‌ای تقریبا غیر ممکن خواهد شد» [گفتگو با بی بی سی، ۲۶ مهر ۱۳۸۲]

از چند ماه پیش ابتدا فیلترینگ یا بستن برخی از سایتهای اینترنتی گسترش یافت، سپس پارازیت‌های برنامه‌های تلویزيون‌های ماهواری بیشتر شد و اکنون شایع است که نیروهای انتظامی قصد دارند بشقاب‌های گیرنده را از روی بام‌های تهران برچینند. برخی از صاحب‌نظران قصد برچیدن بشقاب‌ها را به ناکامی در ایجاد اختلال و روی آوردن نیروهای سیاسی به شبکه‌های تلویزیونی ماهواره‌ای مربوط می‌دانند. ایجاد اختلال، گذشته از این که هزینه‌ی هفگفتی را به دولت تحمیل می‌کند، در تجربه‌ی روزمره ناموفق و ناکافی است. از این گذشته ظاهرا با امکانات موجود، ایجاد اختلال در سراسر ایران ناممکن است. در دیگر شهرهای بزرگ و شهرستانها تقریبا از پارازیت خبری نیست و حتا دسترسی به سایتهایی ممنوع اینترنتی نیز ممکن است. در تهران، در بعضی محله‌ها تقریبا همه‌ی کانالها را می‌توان گرفت و بعضی جاها این کار در ساعتهای خاصی ممکن است. از این گذشته با ارسال پارازیت نمی‌توان جلوی یک برنامه‌ی خاص را سد کرد و برنامه‌های دیگر را آزاد گذاشت. به این ترتیب در حالیکه ظاهرا هدف، جلوگیری از اشاعه‌ی فساد و برنامه‌های مبتذل است، اغلب برنامه‌های پورنو را به راحتی می‌توان مشاهده کرد در حالی که گاهی پارازیتها مانع از دریافت برنامه‌های «خودی» مانند «هما» و «مهاجر» نیز می‌شوند. حتا سایت اینترنتی بازتاب نیز که گفته می‌شود به جناح راست و محافظه‌کار نزدیک بود اعلام کرده که این پارازیتها «شبکه‌های پورنو و غیراخلاقی را به حال خود رها» کرده‌اند. جالب این جاست که سایت بازتاب خود قربانی فیلترینگ و یک ماهی است موقتا توقیف شده است! سایت بازتاب در حالی از سوی دادستانی تهران بسته شد که هنوز قانون روشنی برای سایتهای اینترنتی وجود ندارد. همچنین نامه‌ی توقیف موقت بازتاب خطاب به وزیر ارتباطات و فناوری اطلاعات نوشته شده در حالی که فیلترینگ سایتهای اینترنتی بر عهده‌ی کمیته‌ای متشکل از نمایندگان قوه‌ی قضاییه، وزارت اطلاعات و شورای عالی انقلاب فرهنگی می‌باشد.

با محدودتر شدن امکان استفاده از روزنامه بسیاری از گروه‌های سیاسی قانونی نیز به فکر استفاده از تلویزیون ماهواره‌ای افتاده‌اند. مهدی کروبی را باید یکی از پیشگامان این اقدام به حساب آورد که بلافاصله پس از شکست در انتخابات ریاست جمهوری اعلام کرد فرستنده‌ی ماهواره‌ای صبا را شب یلدا راه خواهد انداخت. جبهه مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی نیز در تدارک ایجاد شبکه‌های ماهواره‌ای هستند.

تلویزیون ماهواره‌ای مهدی کروبی که قرار است از دبی برنامه‌های خود را پخش کند مورد اعتراض برخی از راست‌گرایان نیز هست. جواد آریان‌منش معتقد است «تاسیس شبكه ماهواره‌‏ای كروبی، ترویج عمل خلاف استفاده از ماهواره در میان مردم است.» گرچه حشمت‌‏الله فلاحت‌‏پیشه، عضو كمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی اعتقاد دارد «ماهواره واقعیتی است كه كشور ما باید با آن كنار بیاید و به نحوی آن را ساماندهی كند.» و می‌افزاید «تاسیس شبكه‌‏های تلویزیونی در خارج از كشور از سوی احزاب و جریاناتی كه به قانون اساسی پایبند هستند بهتر از راه‌‏اندازی این شبكه‌‏ها توسط اپوزیسیون خارج و با هزینه دشمن است.» ظاهرا این نظز که ماهواره امروز دیگر یک واقعیت است هر روز طرفداران بیشتری پیدا می‌کند. سعید ابوطالب، نماینده تهران وعضو كمیسیون فرهنگی مجلس اخیرا اعلام کرده که «قانون ممنوعیت استفاده از ماهواره مصوب سال 73 متعلق به آن زمان است و باید بازنگری شود.» او معتقد است «ما فكر می‌كنیم ماهواره هم یك خطر فرهنگی است و هم یك فرصت و همانطور كه حاكمیت وظیفه رفع خطر از مردم را دارد، وظیفه ایجاد فرصت را نیز دارد و باید به جنبه ایجابی قانون نیز توجه داشته باشد.» او خبر می‌دهد «پیش‌نویس طرح استفاده مدیریت شده از ماهواره در دستور كار كمیسیون فرهنگی مجلس قرار دارد.» با اینحال رئیس مجلس، غلامعلی حدادعادل، در حاشیه‌ی دیدار از «نمایشگاه دستاوردهای نیروهای انتظامی» «ماهواره را منشاء بسیاری از ناهنجاریهای اجتماعی دانست» و گفت «باید با تهیه طرحی منطقی و واقع بینانه، از این خطر جلوگیری كرد.» [در گفتگو با خبرگزاری جمهوری اسلامی ۱۲ مهرماه ۸۴]

مطابق قانون اساسی راه‌اندازی شبکه‌های رادیویی و تلویزیونی منحصرا در اختیار صدا و سیماست. اما با انتقال دفتر مرکزی به کشور دیگر می‌توان این قانون را دور زد و این کاری است که مثلا تلویزیون مهاجر کرده و کروبی نیز در حال انجام آن است. اما راه‌اندازی یک تلویزیون ماهواره‌ای، خارج از مجلس، مخالفان سرسخت دیگری نیز دارد. حسین شریغتمداری مدیر پر نفوذ کیهان در سرمقاله‌ی روز ۶ شهریور ۸۴ با اشراه به گفته‌ی بهروز افخمی، فیلمساز و نماینده مجلس ششم، مبنی بر رعایت خط قرمزهای سیاسی کروبی در تلویزیون صبا خطاب به کروبی نوشت «چرا در مقابل اظهارات رئیس شبکه تلویزیونی خویش سکوت فرموده‌اید؟» شریعمتداری سخنان افخمی را به بی‌اعتنایی نسبت به خط قرمزهای نظام تلقی می‌کند و از کروبی می‌پرسد «مگر جنابعالی محور و اساس انقلاب و نظام هستید که شخصیت خویش را برتر از امام راحل تلقی کرده و خط قرمزهایی جدا از خطوط قرمز نظام برای خود ترسیم فرموده‌اید؟!» با این همه مهدی کروبی معتقد است از بابت مخالفتها با تلویزیونش اصلا نگران نیست و می‌پرسد: «اگر حکومت مرا هم تحمل نکند، دیگر چه کسی را می‌خواهد تحمل کند؟»

شاید مسؤولان نظام راهی نداشته باشند جز عمل کردن به این توصیه‌ی محمود محمدی نماینده‌ی آباده و نایب رئیس كمیسیون امنیت ملى و سیاست خارجى که می‌گوید: «باید براى پدیده‌هاى مدنى چون ماهواره و سایت‌هاى اینترنتى پس از رواج غیرقانونى آن قانون وضع شود.» [روزنامه شرق، ۶ مرداد ۸۳، به نقل از ایسنا]

بهزاد کشمیری‌پور، گزارشگر صدای آلمان در تهران

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم آبان 1384ساعت 6:17  توسط سمانه سامانی+رضا آشفته  | 

نخستين کنگره بين المللی فمينيسم اسلامی

نخستين کنگره بين المللی فمينيسم اسلامی که در بندر بارسلون اسپانيا برگزار شده بود به کار خود پايان داد.

والنتين مقدم
والنتين مقدم، (نفر وسط) يکی از مسئولان ايرانی سازمان يونسکو در زمره شرکت کنندگان کنگره فمينيسم اسلامی بود

دليل انتخاب شهر بارسلون برای اين کنگره سه روزه، رساندن پيام کنگره به شمار روبه افزايش زنان مسلمان در اروپا اعلام شده است.

در اين کنگره که به بررسی حقوق زنان در جهانی اختصاص داشت، سيصد نفر از کشورهای مختلف شرکت داشتند و برگزارکنندگان کنگره اعلام کرده بودند که به دنبال اعلام جهاد در مقابل تبعيض عليه زنان و آنچه تفسير مردسالارانه از آموزه های اسلام می خوانند هستند.

يکی ديگر از اهداف کنگره، همکاری بيشتر ميان فمينيستهای غيرمسلمان در غرب و فمينيستهای مسلمان اعلام شده بود.

از جمله شرکت کنندگان نامدار کنگره، رفعت حسن از پاکستان بود که از زنان پيشگام در فمينيسم اسلامی به شمار می رود.

ديگر شرکت کننده نامدار در کنگره، امينه ودود، ماه مارس گذشته با برپايی نمازجمعه در مسجدی در نيويورک برای نخستين بار در تاريخ اسلام قرارگرفتن يک زن در جايگاه امامت جمعه را رقم زد، هرچند اغلب علمای اسلام اين اقدام را خلاف احکام اسلام تشخيص دادند.

زينه انور که تشکلی با عنوان خواهران مسلمان را در مالزی رهبری می کند نيز يکی ديگر از شرکت کنندگان مشهور در کنگره بود و والنتين مقدم، مسئول بخش عدالت جنسيتی در سازمان علمی فرهنگی ملل متحد (يونسکو) نيز در زمره شرکت کنندگان کنگره قرار داشت.

وی که تأليفاتی راجع به زنان در خاورميانه دارد، تا چندی پيش مدير بخش مطالعات زنان و استاد جامعه شناسی در دانشگاه ايالتی ايلی نوی در آمريکا بوده و به مدت پنج سال نيز در فنلاند به عنوان پژوهشگر ارشد در زمينه زنان برای دانشگاه سازمان ملل متحد فعاليت می کرده است.

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم آبان 1384ساعت 5:15  توسط سمانه سامانی+رضا آشفته  | 

چه كسى را مى توان يافت كه به آينده خود نيانديشد؟

+ نوشته شده در  شنبه هفتم آبان 1384ساعت 0:44  توسط سمانه سامانی+رضا آشفته  | 

در چهار گوشه جهان، زنان در جستجوی امنيت

خشونت در خانوادهزنان در همه جای دنيا و از هر طبقه ای با خشونت خانگی مواجه هستند
زنان در همه جای دنيا و از هر طبقه ای با احتمال خطر خشونت خانگی مواجه هستند
+ نوشته شده در  شنبه هفتم آبان 1384ساعت 0:40  توسط سمانه سامانی+رضا آشفته  | 

چه كسى به فكر آنهاست؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم آبان 1384ساعت 0:22  توسط سمانه سامانی+رضا آشفته  | 

ایران و فقر

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم مهر 1384ساعت 23:10  توسط سمانه سامانی+رضا آشفته  | 

كاوه مظفرى

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم مهر 1384ساعت 23:8  توسط سمانه سامانی+رضا آشفته  | 

گفتگويى با سعید عباس‌پور، نویسنده

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم مهر 1384ساعت 23:6  توسط سمانه سامانی+رضا آشفته  | 

حجاب ایرانی

سال اول مدرسه، سال اول حجاب


همه دختربچه ها در ايران از زمان فراگير شدن مدرسه نوين به همت ميرزا حسن خان رشديه، با روپوش وارد دبستان شده اند. روپوشى طوسى كه پارچه اش ارمك بود و معمولا يقه اى سفيد بر آن خودنمايى ميكرد.

 فلسفه اين يقه روشن صرفنظر از زيبايى و تزيين، اين بود كه بهداشت سرو مو و صورت را كنترل كند و هرنوع آلودگى را نشان دهد. حتى در آلبوم هاى زنانى كه ديگر سالخورده اند، اين اونيفورم ها را ميتوان به اشكال مختلف ديد. آن دوران، فكلى سفيد نيز زينت مو و سر دختر بچه هاى دبستانى بود.

پس از انقلاب، نخستين سال تحصيلى جديد براى دخترهاى دبستانى با الزام سر كردن روسرى همراه بود. با اين حساب اينك ۲۵ سال است كه به روپوش سنتى مدارس، سرپوش نيز اضافه شده است. البته روپوش به تدريج مبدل به مانتوهايى ويژه با برش گشاد به همراه شلوار و روسرى هم به مقنعه تغيير شكل يافت.  دهه شصت را كه در وقايع نگارى دوران پس از انقلاب ويژگى منحصر به فردى دارد، ميتوان ضمنا اوج سختگيرى هاى آموزش و پرورش در قبال حجاب در مدارس دانست. رعايت حجاب براى دختر هاى شش ساله كه آغاز به مدرسه رفتن ميكنند، اجبارى بود. البته تنها در مدرسه. ضمنا در برخى شهرستان ها يا برخى مناطق جنوب شهر تهران، حجاب، تنها با چادر معنا پيدا ميكرد.

براى سالها تنها مانتو هايى به سه رنگ قهوه اى، سورمه اى يا سياه و طوسى تيره بر تن دختران دانش آموز رفت. به تدريج دامنه بحث در باره اينكه اين رنگها براى ذات پر نشاط كودكان مناسبت نيستند، اينكه استفاده مستمر از مقنعه موجب خارش سر و ريزش مو ميشود، اين كه بچه ها دچار دوگانگى ميشوند كه در خانه و اماكن ديگر چنين نيستند، بالا گرفت. اينك چند سالى است كه ديگر پوشيدن رنگ هاى شاد كه زمانى تابو بودند، مجازند. بچه ها اجازه دارند در كلاس مقنعه ها را بردارند و حتـى در برخي مدارس استتار شده، مجازند بدون مانتو و روسرى در حياط بدوند و بازى كنند.

اما بيشتربچه هايى كه در آن دوران وارد مدرسه شده اند، بيشترين حرمان خود از ضوابط آن زمان را ممنوعيت رنگ هاى شاد يا بطور كلى حق انتخاب رنگ ميدانند. علاوه برا ين آيا شش سالگى زمان مناسبى براى مقنعه سر كردن يا رعايت حجاب  يك دختر بچه است؟

گلشن كه اينك ۲۰ ساله و دانشجوى سال دوم است ميگويد:

” اصلا عادت نداشتم. يك چيز اضافه بود كه براى سن من مناسب نبود. معمولا بطور عادى از ده سالگى شايد دخترها روسرى سر ميكنند اما ما را در شش سالگى مجبور كردند. يكهو از لباس بازى و لباسى كه در خانه مى پوشيديم، به زير مانتو و مقنعه رفتيم. خجالت ميكشيدم و يادمه كه ميرفتم پشت مامانم قايم ميشدم. وقتى ميامد دنبالم مدرسه، من چون روپوش و مقنعه داشتم، دلم نميخواست كسـى مرا آنطورى ببيند و فكر ميكردم خيلى زشت شده ام“.  

گو اينكه ديگر مدتهاست رنگ هاى شاد براى مانتو و مقنعه رايج و آزاد شده اند، اما در عين حال،مانتو شلوار و مقنعه مدارس بايد به رنگى باشند كه آموزش و پرورش ناحيه يا منطقه دستور داده. علاوه براين  ديگر از ممنوعيت استفاده از جوراب، كفش يا كيف و كوله رنگى خبرى نيست. زمانى بود كه حتى گشادى و تنگى پاچه شلوار اندازه داشت.

” خيلى سخت بود. به ما در مدرسه ميگفتند جوراب رنگى نبايد پاتون باشه. ديگه اين كه كفش و شلوار و مانتو همه ضابطه داشتن. جوراب رو كه اصلا معلوم نيس و جزو لباس زيره ، دقت ميكردن كه رنگى نباشه و ميگفتن توجه ميكنه. خوب من كه توى خونه يا مهمونى اين قوانين رو نداشتم!  براى همين برام سخت بود.“

آيين نامه اجرايى مدارس براى نخستين بار در سال ۷۹ به جريان افتاد كه پس از بررسى هاى شوراى عالى آموزش و پرورش از سال ۷۶ به تصويب رسيد. عجالتا تعريف و مرزهاى پوشش در مدارس را اين آيين نامه از نظرقانونى تعريف ميكند. مثلا ماده ۶۵ كليه دانش آموزان را موظف ميكند كه پوشش مناسبى فاقد تصوير و نوشته داشته باشند. ماده ۶۷ در مورد پوشش دختران است كه شامل چادر و مانتو و شلوار و مقنعه است. تبصره يك اين ماده چادر را بهترين پوشش خوانده و مديران مدارس را به تشويق دانش آموزان به استفاده از اين حجاب بدون اجبارى كردن آن فراخوانده است.  در فصل ششم اين آيين نامه مقررات انضباطى قيد شده كه بند نه ماده ۶۸ اش دختران را به خوددارى از لوازم آرايشـى و تجملى موظف ميسازد.  اما آيا چنين است؟

”  وقتى اين قانون ها كمتر ميشوند يا جامعه عوض ميشود، يكدفعه آدم احساس سرخوردگى ميكنه كه چرا اونموقع ما اين همه محدوديت داشتيم. همه سعى ميكنن خودشون رو بيشتر نشون بدن. الان وقتى از دبيرستان به دانشگاه وارد ميشيم كه آزادى اش بيشتره، يكدفعه آرايش هاى زيادى مى بينيم. درسته كه مقنعه هست، اما آرايش مو و صورت و لباس هاى رنگى تند مى بينيم كه اغراق آميزه و به دليل فشارهاى قبلى است.“

گلشن ميگويد حجاب مرسوم درمدارس باعث شد روحيه افراط در دخترها شكل بگيرد و آنها از هر فرصتى براى آزاد كردن نيازهاى انباشته و پاسخ نداده، استفاده كنند. او ميگويد بارها شده كه همكلاسى يا معلمى را خارج از مدرسه بدون مقنعه و مانتو ديده و نشناخته چون اين پوشش به شدت قيافه و شخصيت انسان ها را تغيير ميدهد. عليرضا عراقى نيا، معاون آموزش و پرورش عمومى آموزش و پرورش نيز در گفتگويى عملكرد خشونت آميز در برخوردهاى مسئولان مدارس را به نقد كشيده و گفته  الان رعايت حجاب نتيجه عكس داده، دخترها در مدرسه حجاب شان را رعايت ميكنند و وقتـى بيرون ميايند، رعايت نمى كنند”.

امروزدر مهر ماه ۸۴ ميبينيم كه  ديگر وضع تغيير يافته، از سختگيرى هاى دهه شصت خبرى نيست. حتى در مدارس موزيك شاد پخش ميكنند و داشتن نوار موسيقى جرم يا دليل اخراج محسوب نميشود. آن روزها دانش آموزى كه مرزهاى قرمز را رعايت نميكرد، بفوريت انگ ميخورد يا اخراج ميشد. موارد خطوط قرمز شامل چيزهايى در حد داشتن عكس، نوار موسيقى، لوازم آرايش يا امثال اينها بود. سارا دانشجوى سال دوم  در اين زمينه ميگويد:

”بيشترين تاثير منفى اين بود كه رنگ نمى ديديم و حق انتخاب رنگ نداشتيم. در حاليكه رنگ از جمله مهمترين چيزهايى است كه روى آدم تاثير ميذاره. وقتى كوچيك بوديم جلوى ما رو ميگرفتن، در حاليكه رنگ از نظر عرفى و شرعى اصلا مانعى نداره. ما الان در دانشگاه همه جور رنگ ميبينيم  و اين خيلى تضاد داره با فشارهايى كه در بچگى داشتيم“.

گلشن اضافه ميكند كه با وجود محدوديت ها كسي اعتراض اش را در محدوده مدرسه نميكرد بلكه برعكس وقتى بيرون ميرفت، به طور مبالغه آميز و عجيب غريب خودش را درست ميكرد.

” همه ترجيح ميدادن كه چون اول و آخرش بايد دبيرستان را بگذرونى، مشكلى براى خودشون درست نكنن.“

گلشن با مانتو مقنعه اجبارى مخالف است و ميگويد:

” احساس ميكنم از نظر شكل و قيافه همه دخترها را داره شبيه هم ميكنه. خوب اين اصلا احساس خوبى براى آدم نيست كه دو هزار نفر از يك قيافه ببينى و خودت معلوم نباشى. اينطورى فرديت آدم گم ميشه. تفاوت هاى فرهنگى و تفاوت هاى اينكه در چه اجتماعى بزرگ شده اى، خودش را در لباس آدم ها نشان ميده در صورتيكه وقتى لباس آدما همه عين همه، ديگه فرقى با هم نميكنن. اجبار همه رو شكل هم ميكنه“.

مهيندخت مصباح
 
منبع : دویچه وله
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم مهر 1384ساعت 21:35  توسط سمانه سامانی+رضا آشفته  | 

شعر مدرن فارسی در آلمان

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم مهر 1384ساعت 14:5  توسط سمانه سامانی+رضا آشفته  | 

بازسازی بم

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم مهر 1384ساعت 13:56  توسط سمانه سامانی+رضا آشفته  | 

محمدحسين بنى‌واهب/”انجمن نخل بم“:

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم مهر 1384ساعت 13:49  توسط سمانه سامانی+رضا آشفته  | 

با داریوش آشوری

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم مهر 1384ساعت 5:17  توسط سمانه سامانی+رضا آشفته  | 

شیر

.  
 
يکی از مسئولان بهداشتی ايران مسئوليت اصلی آلودگی شير را به گردن توزيع کنندگان شير می اندازد اما سازمان صنايع شير، کيفيت بهداشتی توزيع شير را در حد معيارهای جهانی می داند.
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم مهر 1384ساعت 23:19  توسط سمانه سامانی+رضا آشفته  | 

مهرداد مشايخى

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم مهر 1384ساعت 21:30  توسط سمانه سامانی+رضا آشفته  | 

در باره ريچارد رورتی با نگاهی به ترجمه تازه ای از آثار او

مهدی خلجی

آمريکايی ديدن جهان

نشر نی به تازگی کتاب "فلسفه و اميد اجتماعی"، نوشته ريچارد رورتی، با ترجمه عبدالحسين آذرنگ و نگار نادری را منتشر کرده است.

پس از "اولويت دموکراسی بر فلسفه" با ترجمه خشايار ديهيم

روی جلد کتاب فلسفه و اميد اجتماعی

ی (طرح نو، 1382)، اين نخستين کتابی است که از رورتی در ايران ترجمه و چاپ می‌شود.

کتاب "اولويت دموکراسی بر فلسفه" مقاله‌ای بود که رورتی در سال 1984 نگاشت، اما "فلسفه و اميد اجتماعی" گردآمده مقالات گوناگون او در دهه نود است که نخستين بار انتشارات پنگوئن در سال 1999 چاپ کرد.

همت مترجمان و ناشر فارسی اين کتاب را بايد ستود که نخستين کتاب رورتی را به شکلی مقبول در پيشگاه خوانندگان فارسی نهادند. برای شرح آرای فيلسوفان، خطرناک‌ترين راه، خلاصه‌کردن است و تنها بايد اميدوار بود که روزی يک يک آثار فيلسوفان مهم جهان از جمله رورتی به فارسی برگردانده شود.

در زبان فارسی، جز پاره‌ای مختصر از نوشته‌های ويليام جيمز يا جان ديوئی، با ترجمه‌هايی نادقيق، به ندرت می‌توان نوشته دندان‌گيری درباره سنت پراگماتيسم و فلسفه آمريکايی يافت. ترجمه "فلسفه و اميد اجتماعی" از اين نگاه نيز رويدادی فرخنده در زبان فارسی است.

فيلسوفی بيزار از پيچيده گويی

ريچارد رورتی، خردادماه سال 1384 سفری کوتاه به ايران آمد، در حالی که پيش از آن اثری از وی به فارسی نشر نيافته بود و آشنايی چندانی با انديشه‌های وی وجود نداشت. محافل فرهنگی ايرانی که بيشتر انتظار برخورد با فيلسوفی "مدرن" و "اروپايی‌مآب‌" داشتند با کسی روبه‌رو شدند که با زبانی ساده و هياتی فروتن از کاربرد اصطلاحات پيچيده فلسفی پرهيز دارد و اساسا به فلسفيدن به شيوه سنتی باور ندارد.

روزنامه شرق، در سی‌ام خردادماه آن سال، در مقاله‌ای نوشت "نتيجه‌گيری شخصی و تحليل‌های فردی آقای رورتی به چنان ساده‌انديشی و يک‌سونگری تأسف‌باری دچار می‌شد که ... اين شبهه را پيش آورد که يا جناب رورتی ... ايرانی‌ها و سواد اجتماعی و فلسفی آن‌ها را بسيار دست‌کم گرفته و بحثی مقدمانی را برايشان تدارک ديده يا سطح سواد و توقع ما آن قدر بالا رفته که در پايان جلسه مبهوت بمانيم و بگوييم اين صحبت‌ها چه دردی از حسرت انزوای فلسفی ما کم کرد."

خشايار ديهيمی، يکی از مترجمان آثار فلسفی، در يادداشتی در روزنامه جمهوريت و گفتگويی در وقايع اتفاقيه به دفاع از رورتی پرداخت، اما چندان به بهبود تصوير رورتی در ميان اهالی فلسفه ياری نکرد.

تجربه مهمتر از نظريه

آن‌گونه که روزنامه وقايع اتفاقيه نوشت، ريچارد رورتی در سخنرانی خود در ايران، تأکيد کرد "تجربه تاريخی دموکراسی مهم‌تر از بنيان‌های نظری و فلسفی آن است".

همين مدعا کافی بود که ناخرسندی شمار بسياری از استادان و شاگردان فلسفه در ايران را برانگيزد. مصطفا ملکيان، از شمار استادانی بود که بر خلاف رورتی بر ضرورت بحث فلسفی در مبانی دموکراسی استدلال کرد و انتشار کتاب "اولويت دموکراسی بر فلسفه" نيز از پس قانع کردن وی برنيامد.

در ايران، به ويژه در دو دهه پس از انقلاب، استادان فلسفه و نظريه‌پردازان مباحث اجتماعی و سياسی کوشيدند راز ناکامی جامعه ايرانی را در مبانی نظری ذهنيت ايرانی بکاوند و شرط دستيابی به جامعه‌ای دموکراتيک را نقد دموکراتيک سنت و تکوين مبانی فلسفی دموکراسی در ايران بدانند.

جواد طباطبايی، يکی از اين انديشمندان است که در سال‌های اخير، نوشته‌های او با اقبال فراوان خوانندگان روبه‌رو شده است. وی خروج از آن‌چه "موقعيت انحطاط" می‌نامد را بدون دريافت "منطق انديشه" و در پی آن "تاريخ‌نگاری مفاهيم بنيادی فلسفه و سياست در تاريخ ايران" ممکن نمی‌داند و بی‌آنکه عوامل تاريخی، اجتماعی، سياسی و اقتصادی را در تحول جامعه انکار کند، به منظومه معرفتی و "انديشه" در تحول، رکود، گسست و تداوم اجتماعی و تاريخی وزنی بسيار می‌بخشد.

مدعای خلاف عادت رورتی

در هشت سال دوران رياست جمهوری محمد خاتمی که به دوران اصلاحات شهره يافت، مباحث و مناقشات نظری در مطبوعات رونقی کم‌سابقه پيداکرد و گويا هر گونه دگرگونی اجتماعی در گرو روشن‌نگری نظری و مفهومی دانسته می‌شد.

در سال‌های پس از انقلاب، برای نخستين بار در روزنامه‌های ايران صفحاتی در روزنامه‌ها با عنوان "انديشه" گشوده شد که تلاش می‌کرد گره‌های معرفتی پشت هر معضل اجتماعی و سياسی را تبيين کند. به سخن ديگر، فيلسوفان تا اندازه‌ای راهنمايان جامعه به مرحله‌ای دموکراتيک – يا دست‌کم دورانی آرمانی - ارزيابی شدند.

در چنين شرايطی ادعای رورتی که "تجربه تاريخی دموکراسی مهم‌تر از بنيان‌های نظری و فلسفی آن است" توهين به همه اين مجاهدت‌های فکری قلمداد شد. با اين همه، بيشتر اهالی فلسفه ترجيح دادند از ماجرای سفر رورتی و نيز شخصيت فلسفی وی بگذرند و وارد جدال با آرای وی نشدند؛ هم‌چنان‌که يک مقاله فلسفی در نقد آرای رورتی نوشته نشد.

به اين ترتيب برای خواننده عادی، جهانِ فلسفی ريچارد رورتی، تقريبا ناشناخته ماند و اين مدعای "خلاف عادت" راهی به اذهان نگشود.

رورتی با گفتاری سهل و ممتنع

ريچارد رورتی، هفتاد و چهار ساله و زاده شده در نيويورک، به باور بسياری، پرآوازه‌ترين فيلسوف آمريکايی است؛ "فيلسوف آمريکايی" نه تنها به معنای فيلسوفی که در آمريکا به دنيا آمده، بل‌فيلسوفی که نماينده کنونی سنت فلسفی آمريکا، پراگماتيسم، به شمار می‌رود.

با اين همه، رورتی، در آمريکا، آماج نقد ناقدان چپ و راست، ليبرال و محافظه‌کار و حتا پست مدرن قرار گرفته است. رورتی برچسب نوپراگماتيست را بر خود می‌پسندد، اما از پذيرش عنوان پست مدرنيست پرهيز دارد و اساسا اصطلاح پست مدرن را بی‌معنا می‌انگارد. بسياری از فلسفه‌ورزان، رورتی را در کنار فيلسوفانی چون يورگن هابرماس، در شمار برجسته‌ترين فيلسوفان زنده جهان می‌آورند.

ريچارد رورتی - که تربيت فلسفی خود را در دانشگاه شيکاگو و ييل يافته - زبانی ساده و انديشه‌ای روشن دارد که بهتر است آن را سهل و ممتنع توصيف کنيم. به همين اندازه فهم آرا و نيز ترجمه آثارش اگر با توجه به سنت فلسفی پشت سر او و هم‌چنين سراسر جهانا فکری‌اش صورت نگيرد، به‌سامان و کم‌لغزش نخواهد بود. در خواندن آثار او اين سخن عام را که "فلسفه آمريکايی، سطحی است" نامعتبر بايد دانست. راست آن است که فهم آرای پراگماتيست‌ها و نسل جديد آن‌ها مانند رورتی چندان آسان هم نيست.

حقيقت، صدق و نسبت آن با واقعيت

دو کتاب "فلسفه و آينه طبيعت" ( Philosophy and Mirror of Nature, 1979) و "امکان، آيرونی و هم‌بستگی" ( Contingency, Irony and Solidarity, 1989) احتمالاً آثار عمده رورتی به شمار می‌روند.

با اين حال، کتاب "فلسفه و اميد اجتماعی" با دربرداشتن بيست مقاله، درآمد و پس‌گفتار، به قول مترجمان "شايد بتواند خواننده علاقه‌مند را با رورتی آشنا کند و درآمدی برای ورود به قلمرو فکر اين فيلسوف باشد".

يکی از پرسش‌های اصلی اين کتاب، و اصولاً همه آثار رورتی، حقيقت، صدق و نسبت آن با واقعيت است. اين پرسش در مقالات چندی از جمله "درآمد، نسبی‌گرايی، يافتن و ساختن"، "صدق بدون تناظر با واقعيت" و حتا در مقاله "تروتسکی و ارکيده‌های وحشی" طرح شده است.

واپسين مقاله ياددشده، شرح بخشی از سرگذشت فکری رورتی به قلم خود اوست. در اين اتوبيوگرافی، او بازمی‌نمايد که چگونه در سال‌های نوجوانی تحت تأثير مشرب فلسفی افلاطون بود، اما سرانجام با جذب شدن به ديويی از سلطه افلاطون رها شد. در همين فرايند بود که اعتبار، نقش و معنای فلسفه برای او ديگرگون شد.

درست انديشيدن فلسفی به معنای درست عمل کردن نيست

معيار فلسفی صدق از ديدگاه او ديگر استنتاج‌پذيری از مبادی بديهی نبود، بل‌که انسجام کلی ميان گزاره‌ها بود. بنابراين، از نگاه او، فلسفه قادر نيست با پيش‌نهادن گزاره‌هايی "صادق" و "مطابق با نفس الامر، حقيقت يا واقعيت" بينشی واحد در ميان آدميان به وجود آورد و در پی آن ارزش‌های اخلاقی يا غيراخلاقی مردمان را يک‌سان سازد.

"اين مدعای ديويی‌وار، ابنای بشر را به گونه فرزندان زمان و مکان خود ترسيم می‌کند؛ بدون هيچ‌گونه محدوديت يا اهميت مابعدالطبيعی يا زيست‌شناختی در خصوص شکل‌پذيری آن‌ها" (ص. 57).

رورتی، بر خلاف آموزه سقراطی "معرفت فضيلت است" به اين نتيجه رسيد که درست انديشيدن درباره مسائل فلسفی نه شرط لازمی است برای درست عمل کردن در قلمرو سياست و جامعه و نه شرط کافی.

وی بدون آن‌که فايده اجتماعی فلسفه را يک‌سره نفی کند می‌نويسد: "اين واقعيت که انديشه پيامد دارد، به اين معنا نيست که ما فيلسوفان، ما متخصصان انديشه‌ها، در موضعی کليدی هستيم".

حاصل اين ديدگاه نظری، از جمله فروتنی بوده است: "به رغم سرخوردگی نسبتا زودرس‌ام از افلاطون‌گرايی، بسيار خشنودم که همه آن سال‌ها را صرف خواندن کتاب‌های فلسفی کردم. زيرا نکته‌ای آموختم که به نظرم هنوز مهم است: بی‌اعتمادی به تکبر فکری که در اصل مرا به خواندن آن کتاب‌ها هدايـت کرد. اگر همه آن کتاب‌ها را نخوانده بودم، هيچگاه نمی‌توانستم از جست‌وجوی آن‌چه دريدا "حضوری کامل فراسوی دامنه بازی" می‌نامد، به قصد بينشی ملخص و خودبسا، قابل فهم و توجيه‌گر خود باشد، دست بردارم" (ص. 64).

اميد سياسی جانشين معرفت فلسفی

فلسفه رورتی ما را به برداشتی فلسفی از آمريکا رهنمون می‌کند. وی می‌نويسد: "حداکثر کاری که کسی از راه پيوند دادن پراگماتيسم و امريکا می‌تواند بکند، اين است که بگويد اين کشور و برجسته‌ترين فيلسوف آن [جان ديويی]، هر دو، می‌گويند که می‌توانيم در سياست، اميد را جانشين آن نوع معرفتی کنيم که فيلسوفان معمولاً کوشيده‌اند آن را به دست آورند".

از نظر رورتی، آمريکا همواره کشوری آينده ‌مدار بوده است و گويا پراگماتيست‌ها می‌پندارند "تمايز ميان گذشته و آينده را می‌توان جانشين همه تمايزهای قديمی فلسفی کرد - تمايزهايی که دريدايی‌ها "تقابل‌های دوگانه مابعدالطبيعی غربی" می‌نامند. مهم‌ترين تقابل، ميان واقعيت و نمود است".

دين از چشم فيلسوفی ملحد

جدا از مقالات اين کتاب درباره اخلاق، دو مقاله به دين پرداخته است: "ايمان دينی، مسئوليت فکری و رمانس" و "دين، متوقف‌کننده گفت‌وگو".

رورتی ملحد است و به طرحِ سکولاريزاسيون عميقاً باور دارد. در کتابِ "آينده دين" به همراه جيانی واتميو، از معنا و کارکرد دين در دنيای عرفی‌شده کنونی به تفصيل سخن گفته است. رورتی نقش مطلوب دين را به نيکوکاری و تلاش برای همبستگی اجتماعی فرومی‌کاهد.

مترجمان فارسی - احتمالاً به سبب هراس از سانسور - واژه دين در عنوان مقاله (Religion as conversation-stopper) را به کيش برگردانده‌اند و لاجرم در سراسر مقاله از به کاربردن معادل قطعی دين برای Religion پرهيز کرده‌اند.

اين امر، کژتابی‌های بسياری را در فهم خواننده فارسی از اين مقاله پديدمی‌آورد. شالوده سخن رورتی در اين مقاله آن است که دين برای نظم دموکراتيک جامعه زيان‌بار است.

چالش با ترجمه

ترجمه فارسی کتاب "فلسفه و اميد اجتماعی" - در شمار ترجمه‌های خوب است؛ اما کار دو مترجم در کتاب يک‌دست نشده و چه در نثر و چه در معادل‌گذاری پاره‌ای واژه‌ها ناهم‌خوانی به چشم می‌خورد.

جدا از سهوهای کوچک مثلاً در ارجاع ضمير اشاره ("اين ديدگاه مارکس" به جای "اين ديدگاه ديويی" ص. 77)، يا ترجمه اسم به صفت ("در باب پسامدرن" يا "درباره مدرن" به جای "درباب امر پسامدرن" يا "درباره امر مدرن" ص. 241)، در برگردان پاره‌ای از عبارت‌ها نيز سهل‌انگاری شده است؛ از جمله اين عبارت:

"حال آن‌که بسياری از روشن‌فکرانی که گرايش دينی دارند، به آن چيزی می‌آويزند که او "مابعدالطبيعه‌ای فردی" می‌نامد. کارتر يکی از اعضای کليسای پروتستان، دين را به عنوان سنت عبادت گروهی تعريف می‌کند". (ص. 245) اين ترجمه عبارت انگليسی زير است:

Whereas many religiously inclined intellectuals stick to what he calls an "individual metaphysic" Carter, an Episcopalian, defines religion as "a tradition of group worship"

که ترجمه درست آن چنين است: "در حالی که ...می‌نامد، کارتر ... تعريف می‌کند."

گرته‌برداری از ساختار بلند جمله‌ها در انگليسی نيز فهم پاره‌های فراوانی از کتاب را دشوار کرده است؛ در حالی که متن انگليسی نثری روان و چالاک دارد.

معضل ديگر، برگردان اصطلاحات کليدی فلسفه رورتی است. از جمله مترجمان برای اصطلاح Irony معادل‌های گوناگونی گذاشته‌اند. يک‌جا عنوان يکی از کتاب‌های رورتی را "امکان، شک و انکار و هم‌بستگی" برگردانده‌اند (ص. 11)؛ يعنی Irony را به "شک و انکار" ترجمه کرده‌اند. جای ديگر Ironist را به "استهزاگر" ترجمه کرده‌اند (ص. 282) که در سياق عبارت يک‌سره بی‌معناست.

در باره آيرونی

آيرونی، اصطلاحی است که احتمالاً نخستين بار در کتاب "جمهوری" افلاطون به کار رفته است. اما آيرونی که تاريخ بلندی از تحولات معنايی پشت سر گذاشته بيشتر اصطلاحی در قلمرو نقد ادبی به شمار می‌رفته است.

شايد برای نخستين بار در سده نوزدهم بود که به دست کسانی چون سورن کيرکگارد، فيلسوف دانمارکی و نيز فردريش نيچه، فيلسوف آلمانی، آيرونی معنايی فلسفی يافت. کيرکگارد در کتاب "مفهوم آيرونی" (The concept of Irony) در سال 1841 اين ايده را پيش کشيد که آيرونی شيوه‌ای برای نگريستن به چيزها و ديدنِ هستی است.

نويسندگانِ ديگری نيز در اين سده آيرونی را برخاسته از ادراک پوچی زندگی معنا کردند. آيرونی که در برخی موارد شايد بتواند به "ريشخند يا طعنه" برگردانده شود، در فلسفه رورتی جايگاهی مهم و متفاوت دارد.

آيرونی واژه های بازيگر

رورتی در بخش دوم کتاب "امکان، آيرونی و هم‌بستگی" با عنوان "آيرونيسم و نظريه" به تفصيل مراد خود را از اين اصطلاح بازنموده است.

برای درک اصطلاح آيرونی بايد به نظرگاهِ ويژه رورتی درباره "صدق" و "حقيقت" توجه کرد. رورتی تصريح می‌کند که "آيرونيست را بايد کسی تعريف کنم که دارای سه شرط است: نخست، درباره واژگانِ نهايی‌ای که در حال حاضر به کار می‌برد، ترديدهايی ريشه‌ای و مستمر می‌ورزد [مراد رورتی از واژگانِ نهايی، رشته‌ای از کلمات است که هر کس به کار می‌گيرد تا رفتار، باور و زندگی خود را با آن توجيه کند]، زيرا وی زير تأثير ديگر واژگان قرار گرفته است؛ واژگانی که مردمان يا کتاب‌های ديگری که وی با آن‌ها برخورده، به کار گرفته‌اند. دوم، او پی برده که استدلال ‌برای واژگان موجود نه می‌تواند اين ترديدها را بيمه کند و نه يارای از ميان بردن آن‌ها را دارد. سوم، مادامی که او درباره وضعيتِ خود فلسفه می‌ورزد، باور ندارد که واژگان او از واژگان ديگران به واقعيت نزديک‌تر است" (P. 73)

در نتيجه آيرونيست کسی است که انتخاب ميان رشته‌ای از واژگان و فروگذاشتن رشته‌ای ديگر را نه برخاسته از منطق فراواژگانی خنثا يا جهانی می‌داند و نه محصول جنگيدن با راه‌های ديگر که کدام نزديک‌تر به واقعيت است؛ بل‌که گزينش رشته‌ای از واژگان به سادگی از "امر نو را به جان امر کهنه انداختن" برمی‌آيد.

پس آيرونيست در موقعيتی است که نمی‌تواند واژگان خود را جدی بگيرد، زيرا می‌داند که اصطلاحات و واژگانی که وی با آن نظام ارزش‌ها و واقعيت‌های خود را وصف می‌کند در معرض دگرگونی هستند. بنابراين، تقريبا بايد پذيرفت که اصطلاح آيرونی ترجمه‌نشده در فارسی به کار رود و در عوض اين اصطلاح بنا به سياق متن، توضيح داده شود.

فيلسوف و ترسيم دوباره نقشه فرهنگ

و سرانجام آنکه ريچارد رورتی در سوگِ تامس کوهن، فيلسوف و تاريخ‌نگارِ علم، نوشت "فيلسوف، مناسب‌ترين توصيف برای کسی است که نقشه فرهنگ را از نو ترسيم می‌کند - کسی که در باب انديشيدن پيرامون رابطه ميان حوزه‌های گوناگون گسترده فعاليت بشر، راهی نو و نويدبخش به ما پيشنهاد می‌دهد". (فلسفه و اميد اجتماعی، ص. 251) اين تعريف از فلسفه شايد بر خود رورتی هم صادق باشد؛ او کسی است که افق‌های تازه‌ای را در پهنه فرهنگ گشود و پيوندهايی نو ميان فلسفه، هنر، ادبيات، سياست و جامعه برقرار کرد؛ پيوندهايی که همه استوار بر اميدی روشن به آينده‌ای برابر است که آدميان می‌توانند بسازند.

منبع : بی بی سی

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم مهر 1384ساعت 12:56  توسط سمانه سامانی+رضا آشفته  | 

حیوانات را دوست داشته باشیم

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم مهر 1384ساعت 20:54  توسط سمانه سامانی+رضا آشفته  |